آهنگ های پیشنهادی

یکی از عجیب ترین موارد تئوری توطئه و شایعات در دهه های اخیر در مورد بیگانگان فرازمینی موردی است مربوط به ساکنان سیاره ای بنام “اومو” که گفته شده در ده ۵۰ میلادی از سیاره شان به زمین امده اند و حتی تا امروز در بین انسان ها زندگی می کنند و کسی هم جز تعداد اندکی که کانتکتی نامیده می شوند از وجودشان خبر ندارد. اما چطور می شود با وجودیکه در بین انسان ها زندگی می کرده باشند کسی از وجودشان خبر نداشته باشد؟ علت ظاهرشان است به گفته تعداد معدودی از انسان هایی که با انها ارتباط دارند این موجودات ظاهری کاملا شبیه انسان دارند. قدشان کمی بلندتر و شبیه مردمان اسکاندیناوی با پوستی سفید و موهایی سفید یا بلوند که معمولا بلند است می باشند. اما چرا و برای چه هدفی و چگونه به زمین آمدند؟ گفته شده این موجودات از سیاره ای بنام اومو در سحابی ویرگو می باشند. سیاره انها جاذبه ای ۲۰% بیشتر از زمین دارد و بدور ستاره ای بنام گرگ ۴۲۴ گردش می کند. آنها به کانتکتی ها یا رابطان شان (تعدادی معدودی از انسان ها) گفته اند که آنها توانسته اند با استفاده از سیگنال رادیویی که در دهه ۳۰ از زمین دریافت کرده اند موقعیت زمین را بشناسند. ارتباطات رادیویی ما با استفاده از یونوسفر که لایه ای از اتمسفر زمین است مخابره می شود که مثل آینه ای مخابرات ما را منعکس می کند. در ان سال یک کشتی نروژی اقدام به ارسال پیام مورس برای جایی دیگر نموده بود و بدلیل اینکه در آن سال تراکم یونسفر در کمترین مقدارش بود برخی از کدهای مورس توانستند از اتمسفر زمین عبور نمایند و ۱۴ سال بعد توسط اوموها در سیاره شان کشف شد. اوموها گفتند که انها با بررسی سیگنال متوجه شدند که این یک سیگنال یک نویز کیهانی تصادفی نیست بلکه موجودات هوشمندی آنرا ایجاد و ارسال نموده اند. آنها یک گروه ۵۰ نفره را مامور یافتن زمین نمودند و فضاپیمای شان در سال ۱۹۵۰ در قسمتی از کوههای آلپ فرانسه فرود آمد. انها برای ۱۵ سال در غاری ساکن بوده و به مطالعه زمین پرداختند سپس بطور کاملا سری شروع به ارتباط با برخی از افرادی که مشخص نموده بودند نمودند. یکی از جاهایی که انها با ساکنانش ارتباط برقرار کردند مادرید در اسپانیا بود. اما هدفشان از امدن به زمین چه بود؟ به گفته رابطان شان انها می خواستند اولا حیات در زمین را مطالعه کنند و به انسان ها کمک کنند زیرا برخی از تکنولوژی های شان قابل استفاده در زمین می باشد. برخی گفته اند تکنولوژی دیسک های فشرده را انها به رابطان شان آموخته اند.

انها همچنین در مورد کامپیوترهای کوانتومی ،مفاهیم اینترنت و واقعیت مجازی نیز اطلاعاتی به رابط هایشان داده اند. اما سوالی که اینجا مطرح می شود اینست که آیا واقعا این ماجرا واقعیت دارد؟ بقول برخی که این ماجرا را مورد تحقیق قرار داده اند ، بسیار دشوار است که چنین ماجرایی واقعیت داشته باشد. اما از آنطرف اذعان نموده اند که تاریخچه این شایعات در مورد اوموها به ۵۰ سال پیش برمی گردد و اگر این ماجرا دروغ است چطور است که این داستان ۵۰ سال زنده نگه داشته شده است؟ ایده زندگی کردن بیگانگان در بین انسان ها از دیر باز مطرح بوده است و ادعاهایی مختلفی در سرتاسر جهان در این مورد به ثبت رسیده است. یکی از این نمونه ها در چین دیده شده است. یکی از مقامات عالیرتبه سابق در وزارت خارجه چین بنام دکتر سون شیلی ادعا کرده که دولت چین از وجود موجودات فرازمینی مطلع است و با انها ارتباط دارد و انها حتی در بین ما زندگی می کنند. این ادعاها بطور کامل از جانب دانشمندان رد شده است و انها معتقدند تنها موجود هوشمندی که توانسته بر این کره خاکی پا گذارد و آنرا تحت تاثیر قرار دهد فقط انسان است نه هیچ موجود دیگر….

6 آگوست 2019 34 views ادامه و دانلود

 


دکتر محسن شریف‌پور دانشمند دانشگاه پرتوریا(آفریقای جنوبی) و دانشگاه علم و فرهنگ(ایران) نظریه جدیدی برای درک جهان هستی ارائه کرده است که تئوری مشهور بیگ‌بنگ یا مه‌بانگ را به چالش می‌کشد.
پروفسور محسن شریف‌پور یک نظریه علمی جدید ارائه کرده است که ممکن است کلیدی برای درک اسرار جهان آغازین و همچنین چشم اندازی به آینده جهان باشد.
پروفسور شریف‌پور که از محقیق پژوهشی برجسته در زمینه نانوسیالات است(شامل ذراتی به اندازه نانومتر برای افزایش انتقال حرارت)، اما تصمیم گرفت تا زمینه مطالعاتی خود را بسط دهد و به مطالعه و کسب دانش در زمینه کیهان‌شناسی، طبیعت، الگوهای طبیعی و قانون ساختاری(Constructal Law) در کنار تخصص خود که مکانیک سیالات است بپردازد.
یکی از سوالاتی که او همواره به دنبال آن بوده است راجع به منشأ انرژی تاریک است که موجب سرعت گرفتن کهکشان‌ها می‌شود. وی معتقد است هیچکدام از نظریه‌های موجود به اندازه کافی قادر به پاسخ به این سوال نیستند.
پروفسور شریف‌پور می‌گوید: به طور کلی کیهان‌شناسان اغلب از کلماتی مانند سیاه یا تاریک استفاده می‌کنند. کلماتی مانند انرژی تاریک، ماده تاریک، سیاه‌چاله. این یعنی هر زمان که آنها نمی‌توانند منشأ و منبع مفاهیم خاص را به طور مناسب توضیح دهند، از واژه‌های سیاه یا تاریک استفاده می‌کنند.
پرفسور شریف‌پور نظریه خود را “نظریه منبع تولید و محل جذب”(Source and Sink) می‌نامد که در راستای تمایل خودش برای پیدا کردن پاسخ به سوالات بدون پاسخ می‌آید. آیا مه‌بانگ بخشی از طبیعت بود و اگر چنین است، آیا الگویی برای آن از ابتدا وجود داشته؟ جهان قبل از انفجار بزرگ چه شکلی بوده است؟ منشأ احتمالی آن انرژی که باعث این انفجار بزرگ شد چیست؟ علت گسترش جهان چیست؟ پروفسور شریف پور معتقد است نظریه وی با استفاده از رویکرد تحقیق بین چند رشته‌ای، دارای پاسخی منطقی به همه این سوالات است.
وی گفت: طبق مطالعات من همه چیز در طبیعت در جفت‌های دوتایی یا مخالفِ هم مانند مرد و زن، الکترون و پوزیترون، قطب‌های مغناطیسی و ماده و ضد ماده اتفاق می‌افتد. اگر یک جسم داغ وجود داشته باشد، گرما به علت قانون همرفت به سمت جسم سردتر حرکت می‌کند. این یک الگوی جهانی است که به ما کمک می‌کند تا یک نظریه جدید را برای جهان آغازین ارائه دهیم. بنابراین اگر ما این الگوهای موجود در طبیعت را دنبال کنیم، با فرض وقوع بیگ بنگ، باید از خودمان بپرسیم که اتفاق متقابل یا جفت آن چیست.
شریف‌پور افزود: در طبیعت همچنین هر چیزی از یک الگو پیروی می‌کند و مبانی نظری دینامیک سیالات، حرکت اجرام سماوی، قانون ساختاری و الگوهای طبیعت مانند دنباله فیبوناچی و هندسه فراکتال نیز از این قاعده مستثنی نیستند. اما آنچه که ما از این زمینه‌ها به طور جداگانه می‌دانیم، برای پاسخ دادن به برخی از چالش برانگیزترین پرسش‌های جهان کافی نیست.
نظریه وی موسوم به “نظریه منبع و جذب” می‌گوید که اگر یک منبع از انرژی مانند بیگ بنگ وجود داشته باشد، باید هم زمان، و حداقل یک مکان نیز برای دریافت و جذب انرژی این منبع وجود داشته باشد که این انرژی با الگویی خاص از منبع انرژی به آن مکان برود، و این فرایند باید قانون بقا انرژی را نقض نکند.
به طور کلی منبع‌ها و محل جذب‌ها بخشی از علم مکانیک سیالات و همچنین الکترونیک هستند. برای اعمال این نظریه در کیهان‌شناسی، یک منبع می‌تواند انرژی و یا ماده منتشر کند و یک محل جذب می‌تواند توسط گرانش (انحنای فضا-زمان) انرژی یا ماده را دریافت کند. در نتیجه پروفسور شریف‌پور معتقد است که آن انرژی که جهان ما را به وجود آورده (بیگ بنگ) باید یک پالس از یک منبع با تابش پس زمینه کیهانی منحصر به فرد باشد که به سمت یک محل جذب جریان می‌یابد. تابش پس زمینه مایکروویو کیهانی می‌تواند از این نظریه حمایت کند، درست همانطور که از مدل بیگ بنگ داغ(Hot Big Bang) حمایت کرد.
پروفسور شریف‌پور می‌گوید: همه چیز در جهان و کهکشان ما مانند الگویی از جریان مایع حرکت می‌کند، از زمین تا منظومه شمسی گرفته و همه چیزهایی که ما در جهان مشاهده می‌کنیم. بدن انسان، رشد گیاهان، گردبادها، تقسیم قاره‌ها، الگوهای میدان مغناطیسی زمین، مسیر ستارگان، باقی مانده‌های ستاره‌ای، گازهای بین ستاره‌ای و گرد و غبار اطراف کهکشان‌ها نیز از این الگو پیروی می‌کنند. اگر ما این الگوها را تا ابتدای جهان و بیگ بنگ عقب ببریم می‌توانیم یک نظریه کلی از آنچه اتفاق افتاده داشته باشیم و همچنین پیش‌بینی کنیم که در آینده چه اتفاقی می‌افتد.

وی افزود: ما می‌توانیم یک سیاه‌چاله را به عنوان یک نوع محل جذب در نظر بگیریم، اما بسیاری از کیهان‌شناسان معتقدند که سیاه‌چاله‌ها پس از انفجار بزرگ شکل گرفته‌اند، و در ابتدای بیگ بنگ (در این تئوری، یک پالس از منبع انرژی) نبوده‌اند که تولید یک جریان با الگوی خاص برای جریان انرژی آزاد شده از منبع به سمت محل جذب را بکنند.
پروفسور شریف پور معتقد است که استفاده از نظریه بین چند رشته‌ای منبع و جذب از لحاظ ریاضی نیز می‌تواند پاسخی برای بسیاری از سواات بدون پاسخ ارائه دهد.
پروفسور شریف‌پور می‌گوید برخی از تفاوت‌های کلیدی بین نظریه او و نظریه استاندارد بیگ بنگ این است که انفجار بزرگ تنها در زمینه کیهان‌شناسی کارایی دارد، در حالی که نظریه منبع و جذب یک نظریه بین چند رشته‌ای است که دارای کاربردهای متعدد است که تنها یکی از آنها در کیهان‌شناسی به درک جهان آغازین کمک می‌کند.
وی گفت: انرژی تاریک و ماده تاریک را نمی‌توان با نظریه بیگ بنگ توضیح داد، در حالی که توضیح ریشه‌های انرژی تاریک به راحتی با استفاده از نظریه منبع و جذب توضیح داده می‌شود. تئوری بیگ بنگ فقط در مورد نقطه آغازین جهان است، اما هیچ ایده‌ای در مورد مقصد کهکشان‌ها و یا منشأ آنها ندارد، در حالی که نظریه منبع و جذب توضیحی از جهانِ پیش از انفجار بزرگ ارائه می‌دهد. نظریه منبع و جذب، منبع انرژی جهان را مشخص می‌کند، در حالی که نظریه بیگ بنگ چنین نیست.
وی افزود: این نظریه منشأ انرژی تاریک را مشخص می‌کند، در حالی که نظریه بیگ بنگ نمی‌تواند آن را توضیح دهد. در حالی که نظریه بیگ بنگ می‌تواند سرعت و گسترش کهکشان‌ها را ببیند، نمی‌تواند آن را توضیح دهد. نظریه منبع و جذب می‌تواند سرعت و گسترش کهکشان‌ها را پیش‌بینی کند و آنها را به درستی توضیح دهد. همچنین پیش‌بینی می‌کند که این انبساط، شتاب بیشتری می‌گیرد که با اطلاعات عملی موجود هم خوان است.
وی ادامه داد: نظریه بیگ بنگ از تابش پس زمینه کیهانی پشتیبانی می‌کند، اما نمی‌تواند توضیح دهد که چرا در سراسر گیتی کاملاً یکنواخت نیست. در حالی که نظریه منبع و جذب این عدم هماهنگی را می‌تواند توضیح می‌دهد.
پروفسور شریف‌پور برای توضیح اینکه چگونه نظریه منبع و جذب به درک ما از جهان آغازین کمک می‌کند آن را نظریه برتر یا کلیدی از ریشه جهان می‌نامد و می‌گوید یکی از سناریوهای نظریه منبع و جذب می‌تواند نظریه بیگ بنگ باشد (وقتی که محل جذب، گرانش صفر داشته باشد).
پاسخ‌های پروفسور به سوالات اساسی در مورد جهان که با نظریه منبع و جذب شرح داده می‌شود مطابق دستاوردهای جدید علمی است.
وی می‌گوید: چگونه ممکن است که نظریه بیگ بنگ بگوید که آن انرژی که بیگ بنگ را باعث شده از هیچ آمده؟ در حالی که ما می‌دانیم که تمام انرژی‌ها از یک منبع نشأت می‌گیرند و یا باید ذخیره شوند یا به شکل دیگری دربیایند. آیا واقعاً باور کنیم که قبل از انفجار بزرگ هیچ چیز وجود نداشته است؟
در ابتدا تئوری بیگ بنگ بر پایه فلسفه بنا شد. این نظریه یک ایده است اما واقعیت آن قابل اثبات نیست. دانشمندانی که این نظریه را قبول کرده‌اند، در مورد زمان قبل از آن صحبت نمی‌کنند. اما نظریه منبع و جذب یک توضیح علمی ارائه می‌دهد که حداقل باید یک منبع و یک محل جذب در جهان اولیه وجود داشته باشد که انتقال انرژی بین آنها را ممکن سازد.
پروفسور شریف پور می‌گوید: یکی دیگر از مباحث نظریه انفجار بزرگ این است که نیاز به نظریه تورم برای توضیح اندازه و وسعت جهان موجود دارد، و در این راستا می‌گویند پس از بیگ بنگ، فضا با سرعتی گسترش یافت بیش از سرعت نور! در صورتی که، نظریه منبع و جذب نیازی به نظریه تورم برای توضیح وسعت فعلی گیتی ندارد، چرا که این نظریه به طور کامل به این واقعیت اشاره می‌کند که از آغاز باید فضایی بین منبع و محل جذب برای انتقال وجود داشته باشد.
برای پروفسور شریف‌پور که بیش از یک دهه (در کنار دیگر فعالیت‌های علمی اش) روی این نظریه کار کرده است، این تنها آغاز ماجرا است. تحقیقات زیادی باید با استفاده از این نظریه و مدل‌های ریاضی آن روی تعداد زیادی ازسناریوهای دیگر انجام شود، که نیازمند همکاری، و همراهی دانشمندان رشته‌های مختلف است.
بطور مثال اجازه دهید اینجا ساده‌ترین حالت را شرح دهم: اگر یک منبع انرژی نقطه‌ای(Point Source) را در نظر بگیریم و همچنین یک محل جذب انرژی تقریباً همگن و کروی را که منبع تولید انرژی در مرکز کره قرار گرفته باشد را نیز در نظر گیریم، پالس انرژی که از منبع انرژی آزاد می‌شود، به سمت سطح داخلی کره که جاذب انرژی و مواد است با یک الگوی خاص (بسته به شرایط منبع، و کره جاذب که در حال چرخش باشند یا نباشند) حرکت خواهد کرد. در این صورت، مادامی که پالس انرژی و مواد از همه طرف به سمت سطح داخلی کره حرکت می‌کند، بطور خودکار بست جهان صورت می‌کرد، و انرژی تاریک برآیند جاذبه سطح داخلی کره برای هر موقعیت خواهد بود. لذا، هر چه این پالس به سطح جاذب نزدیکتر می‌شود، برآیند نیروی جاذبه بیشتر، و در نتیجه کهکشان‌ها سرعت بیشتری می‌گیرند. در ضمن این پالس انرژی، دارای تابش پس زمینه کیهانی خاص خودش است. و چون محل جذب کروی، تقریباً همگن است، جهان ما از همه طرف تقریباً همگن بسط پیدا می‌کند. لذا می‌بینید که با این تنظیم خیلی ساده جوابی برای سوالات بدون پاسخ ارائه خواهد شد، که برای دقیق‌تر شدن، نیاز به محاسبات دارد.
پروفسور شریف‌پور معتقد است که تحقیقاتش بر درک ما از جهان آغازین و قبل از آن تأثیر می‌گذارد. نظریه منبع و جذب نقطه شروع قابل توجهی است برای ارائه پاسخ به تعدادی سوالات در پشت پرده اسرار جهان.
نکته مهمی دیگر که از تحقیقات پروفسور شریف پور می‌توان نتیجه گرفت این است که این تحقیقات علمی وجود نظم دهنده‌ای را از ابتدای آفرینش گیتی نیز ثابت می‌کند، در صورتی که آنان که فرض را بر این گذاشته‌اند که دنیا از هیچ بوجود آمده، و انفجار بزرگ بدون دلیل اتفاق افتاده، به وجود خدا، و نظم دهنده‌ای اعتقاد ندارند، مانند پروفسور استیون هاوکینگ.

6 آگوست 2019 34 views ادامه و دانلود

۵۵۴ روز بعد از فرود مریخ‌نورد «کنجکاوی» بر سطح مریخ، عکس‌های پانورامیک با کیفیتی از سطح مریخ به زمین ارسال شد. پس از بررسی، باستان‌شناسان آماتور کشف شگفت‌انگیزی را اعلام کردند. چیزی که ظاهراً پیکره‌ای شبیه مجسمه انسان است و در دینگو گپ Dingo Gap قرار دارد (تصویر ۱). این یافته فقط یکی از بی‌شمار اشیاء زمینی‌شکل عجیبی است که در عکس‌های مریخ‌نورد دیده شده است (تصویر ۲). از جمله یک تابوت سنگی (تصویر ۳ و ۴) یک مجسمه بودا (تصویر ۵ و ۶) و حتی یک صلیب (تصویر ۷). تعداد زیادی از این دست اشیاء متفاوت وجود دارد که مردم روی مریخ دیده‌اند، یا فکر می‌کنند که در عکس‌های ارسالی از مریخ‌نورد مشاهده کرده‌اند، و رد کردن همه‌ی آنها سخت است، چون برخی از آن ها دقیقاً شبیه تندیس‌هایی هستند که انسان‌ها می‌سازند و حتی بعد از فاجعه‌ی نابودی عظیم می‌توان آن ها را روی مریخ مشاهده کرد. شما بقایایی از یک تمدن گمشده را پیدا کرده‌اید که فقط ته مانده‌هایی از نشانه‌های پس از فاجعه‌ی رخ داده برای مریخ، در آنجا باقی مانده است (تصویر ۸ و ۹).
تصویر 1 - پیکره‌ای شبیه مجسمه انسان

تصویر ۱ – پیکره‌ای شبیه مجسمه انسان

 

تصویر 2

تصویر ۲

 

تصویر 3 - تابوت سنگی

تصویر ۳ – تابوت سنگی

 

تصویر 4 - تابوت سنگی - تصویر شماره 3 مقداری واضحتر شده تا بهتر شباهت ها را تشخیص دهیم

تصویر ۴ – تابوت سنگی – تصویر شماره ۳ مقداری واضحتر شده تا بهتر شباهت ها را تشخیص دهیم

 

تصویر 5 - مجسمه بودا

تصویر ۵ – مجسمه بودا

 

تصویر 6 - مجسمه بودا - تصویر شماره 5 مقداری واضحتر شده تا بهتر شباهت ها را تشخیص دهیم

تصویر ۶ – مجسمه بودا – تصویر شماره ۵ مقداری واضحتر شده تا بهتر شباهت ها را تشخیص دهیم

 

تصویر 7 - صلیب

تصویر ۷ – صلیب

 

تصویر 8 - تندیس‌هایی مشابه با مجسمه هایی که انسان‌ها می‌سازند

تصویر ۸ – تندیس‌هایی مشابه با مجسمه هایی که انسان‌ها می‌سازند

 

تصویر 9 - تندیس‌هایی مشابه با مجسمه هایی که انسان‌ها می‌سازند

تصویر ۹ – تندیس‌هایی مشابه با مجسمه هایی که انسان‌ها می‌سازند

 

نظریه پردازان فضانوردان باستانی بر این اعتقادند که ممکن است اشیاء مصنوعی و سازه‌های غیرطبیعی روی مریخ را بتوان در نخستین عکس‌هایی که از آنجا به زمین ارسال شده، یعنی از ماموریت به مریخ وایکینگ در سال ۱۹۷۹ پیدا کرد. ناسا رسماً اعلام می‌کند که شباهت‌های درک شده از عوارض سطح زمین به شکل اشیاء ساخت انسان، یک نوع پرایدولیا Pareidolia است که طی آن ذهن الگوهای آشنایی شبیه به رؤیت اشکالی در ابرها می‌بیند (تصویر  ۱۱). اما یک سری از کارشناسان عکاسی قانع نشده اند که این فقط یک نوع فریب بینایی باشد.
تصویر 10 - نمونه ای دیگر از یک سازه دیگر که با مجسمه های ساخت بشر شباهت دارد

تصویر ۱۰ – نمونه ای دیگر از یک سازه دیگر که با مجسمه های ساخت بشر شباهت دارد

 

تصویر 11 - رؤیت اشکالی در ابرها

تصویر ۱۱ – رؤیت اشکالی در ابرها

 

جو وایت - Joe White

جو وایت – Joe White

 

جو وایت Joe White کسی است که بیست و پنج سال روی ترمیم عکس کار می‌کند و مدعی است که اشیاء غیرطبیعی را روی سطح مریخ پیدا کرده که توضیح دادنشان گیج کننده است. او می‌گوید: «عکس‌های مریخ‌نورد معمولاً به طور مشخص از نمای نزدیک گرفته شده‌اند و ممکن است که سایه روشن‌هایی شبیه سر مجسمه‌ها و بلوک‌های سنگی پیدا شوند و گاهی اوقات نوشته‌ای که روی آنها حکاکی شده است. آنچه که بسیارشرم آور است این است که آنها خیلی از این عکس‌ها را نابود می‌کنند. در اصل آنچه که آن ها انجام می‌دهند، تغییر اندازه‌ی این عکس‌ها است، تا جایی که تمام جزئیات از بین بروند. از آنجا که من روی ترمیم عکس کار کرده‌ام می‌دانم که این کار چطور انجام می‌شود. تمام کاری که انجام می‌شود، در واقع زیاد کردن کنتراست و کمی شدید کردن آن است (تصویر ۱۲). در نگاه اول من متوجه جزئیات می‌شوم، بخصوص جزئیات مربوط به چشم و بینی روی مجسمه. در اینجا با تصویرکاملاً واضحی از بافت دهان و چیزی که شبیه گوش است مواجه می‌شوید، و همچنین شما یک سر مخروطی دراز و باریک هم روی مجسمه دارید. این ممکن است یک کلاه یا تاجی باشد که روی مجسمه بوده و بریده شده، اما با اطمینان حرف زدن سخت است. به نظر من این یک مجسمه آسیب دیده است که تا چانه‌اش مدفون شده و احتمالاً بخش اعظم آن در زیر شن دفن شده است. شما کاملاً به وضوح می‌بیند که چنین چیزهایی را می‌شود در جاهایی مثل آمریکای جنوبی یا مرکزی پیدا کرد (تصویر ۱۳).»
تصویر 12 - یک مجسمه آسیب دیده

تصویر ۱۲ – یک مجسمه آسیب دیده

 

تصویر 13

تصویر ۱۳

 

آیا ممکن است ویرانه‌هایی از یک تمدن ناپدید شده بر پهنه‌ی مریخ به شکل پراکنده وجود داشته باشد؟ خرابه‌هایی که شبیه آن ها روی سیاره‌ی ما هم وجود داشته باشد؟ پاسخ نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی مثبت است و معتقد هستند این یکی از انبوه آثاری در مریخ است که که ظاهراً همتایانی بر زمین دارند (تصویر ۱۴ و ۱۵ و ۱۶). یک سری سازه‌های خاص ممکن است کاملاً با سازه‌های روی زمین مرتبط باشند. روی مریخ سازه‌هایی شبیه اهرام وجود دارد (تصویر ۱۷). یک سری سنگ‌های ایستاده و استون‌هنج گونه بر مریخ وجود دارد (تصویر ۱۸). همچنین سازه‌ای شبیه به ابوالهول بر مریخ هست (تصویر ۱۹).
تصویر 14

تصویر ۱۴

 

تصویر 15

تصویر ۱۵

 

تصویر 16

تصویر ۱۶

 

تصویر 17 - سازه‌هایی شبیه اهرام

تصویر ۱۷ – سازه‌هایی شبیه اهرام

 

تصویر 18 - سنگ‌های ایستاده مانند استون‌هنج

تصویر ۱۸ – سنگ‌های ایستاده مانند استون‌هنج

 

تصویر 19 - سازه‌ای شبیه به ابوالهول

تصویر ۱۹ – سازه‌ای شبیه به ابوالهول

 

در اطراف سیدونیا Cydonia در مریخ سازه‌های خیلی خیلی زیادی وجود دارد، از جمله ناحیه‌ای که «شهر» نامیده می‌شود. جایی که صورت مشهور مریخ در آنجا واقع شده است. همچنین یک سازه‌ی پنج وجهی هرمی شکل عظیم وجود دارد و یک دسته از اجسام هرمی شکل دیگر هم در مجاورت آن قرار دارد (تصویر ۲۰). یکی از چیزهایی که در مورد این شهر واقعاً جالب است و مردم به آن توجه می‌کنند این است که، اگر به نوک هر کدام از هرم‌های سه‌گانه، که تعداد زیادی از آن ها هم وجود دارد، دقت کنید، تماماً منطبق با طرح خوشه پروین می‌باشد (تصویر ۲۱). این چیزی است که الان در زمین هم نمونه آن را می‌بینیم. ما می‌توانیم آثار مهندسی باستانی مختلفی را ببینیم که کاملاً منطبق با صورت فلکی خوشه پروین است (تصویر ۲۲).
تصویر 20

تصویر ۲۰

 

تصویر 21

تصویر ۲۱

 

تصویر 22

تصویر ۲۲

 

آیا امکان دارد که سازه‌های موجود در مریخ طبیعی بوجود آمده باشد و یا به صورت مصنوعی ساخته شده‌اند؟ این چیزی است که تمام محققین می‌گویند: «نه، امکان ندارد». خب، واقعا اینطور است؟ زمانی وجود آب در مریخ امکان نداشت، ولی این موضوع امروز اثبات شده است که آب در مریخ وجود دارد. و حالا ما باید از خودمان بپرسیم که چه تمدنی این سازه‌ها را ساخته است؟ و چه اتفاقی برای آن ها افتاده است؟ گروهی معتقدند که در واقع آن ها از مریخ فرار کرده و برای بقا به زمین آمده‌اند.
هنگامی که ما به این سازه‌های غیرعادی در زمین نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که دقیقاً مشابه سازه‌هایی است که در مریخ است (تصویر ۲۳) و این برای ما جای سئوال دارد که آیا اجداد فرازمینی ما نحوه‌ی ساخت این مقبره‌ها را آموزش داده‌اند؟ با دانستن این موضوع که یک روز ما گذشته‌ی خود را با مقایسه‌ی آنچه در زمین انجام داده‌ایم و آنچه در مریخ انجام داده‌ایم، کشف می‌کنیم.
تصویر 23 - نمونه ای از سازه‌های غیرعادی

تصویر ۲۳ – نمونه ای از سازه‌های غیرعادی

 

آیا ساختارها وسازه‌های مختلف پیدا شده در سطح مریخ، واقعاً می‌تواند شاهدی بر تمدن گذشته‌ی مریخی باشد؟ (تصویر ۲۴ و ۲۵) تمدنی که دوباره در زمین شکل گرفته  است؟ اگر جواب مثبت است، چرا ناسا سعی در مخفی کردن این ارتباط دارد؟ و آیا ممکن است سازه‌های بیشتری وجود داشته باشد که هنوز علنی نشده است؟
تصویر 24

تصویر ۲۴

 

تصویر 25

تصویر ۲۵

 

کاوشگری برای تحقیق و کشف سیاره مریخ ارسال شده که تا کنون ۲٫۵ میلیارد دلار هزینه داشته است و در کنار عکس‌های با کیفیت بالا،  امکان نمونه‌گیری از خاک و هوا و گردش در سطح سیاره را دارد. دوربینی روی این کاوشگر نصب شده که این امکان را به مهندسین ناسا می‌دهد تا از زمین مشکلات را شناسایی و رفع کنند. در یک ماموریت ۵۰ روزه، کاوشگر عکس اسرارآمیزی را به زمین ارسال کرده است که گروهی از محققین بر این باورند که سایه‌ای شبیه انسان را در آن تشخیص داده‌اند که در حال بررسی کاوشگر است (تصویر ۲۶).
تصویر 26 - سایه‌ای شبیه انسان کنار کاوشگر

تصویر ۲۶ – سایه‌ای شبیه انسان کنار کاوشگر

 

شما در این عکس می‌توانید یک انسان را ببینید، و حتی به نظر می‌رسد که کلاه فضانوردی هم ندارد. ولی نوعی وسیله و عینک پوشیده است. و این مطلب مردم را بیشتر از ناسا به فکر انداخته است که در مریخ چه خبر است؟ و همچنین برنامه‌ی فضایی نظامی که می‌گوید ما به هدف خود رسیده‌ایم.
مایک بارا Mike Bara نویسنده کتاب «ماموریت سیاه: تاریخ پنهان ناسا» عقیده دارد که:
«ناسا خیلی بیشتر از چیزی که به ما می‌گوید در مورد مریخ می‌داند. آنها تصاویر را منتشر می‌کنند، آنها اجازه می‌دهند تا اطلاعات منتشر شوند، ولی کلاً در مورد آنها هیچ توضیحی نمی‌دهند. و فقط به مردمی که دوست دارند، اجازه می‌دهند تا با چشم خودشان به آنها نگاه کنند و بفهمند که آنها چی هستند. اما آنها چیزی در مورد آن نمی‌گویند، زیرا فشارهای سیاسی آنها را مجبور به سکوت کرده است.»
جورج نوری George Noory در این باره می‌گوید:
«دو سال پیش ما از شخصی به نام جکی که ادعا می‌کرد قبلاً از مهندسین ناسا بوده است، تماسی را داشتیم، و یک داستان جالب در مورد این که چطور ناسا عکس‌های کاوشگر را، که از راه رفتن مردی روی مریخ ارسال کرده بود، توقیف کرد. و او بسیار تحت فشار بود. به نظر می‌رسید که وی دقیقاً می‌دانست که در مورد چی صحبت می‌کند. همیشه این نظریه وجود دارد که در کنار برنامه‌ی موشکی که ما از آن خبر داریم، برنامه موشکی دیگری وجود دارد. یک برنامه‌ی عملیات مخفی. برنامه‌ای که  تریلیون‌ها دلار صرف آن می‌شود بدون این که کسی بداند این پول کجا خرج  شده، و هیچکس هم نمی‌داند که چه اتفاقی افتاده است.»
گری مک‌کینون - Gary McKinnon

گری مک‌کینون – Gary McKinnon

 

یک هکر اسکاتلندی به نام گری مک‌کینون Gary McKinnon توانست به پایگاه داده‌های ناسا نفوذ کند و فایلی را به دست آورد که حاوی لیستی بود که در آن از افسران «غیرزمینی» یاد می‌شد. افسرانی در ارتش که درواقع در خارج از سیاره زمین در حال کار و زندگی هستند. حالا «غیرزمینی» لزوماً به معنی مریخی نیست، اما منظور «در خارج و در فضا» است و این موضوع مشخص می‌کند که یک نوع برنامه‌ی فضایی بسیار سرّی وجود دارد که عموم مردم از آن بی‌اطلاع هستند.
آیا واقعا امکان دارد که ارتش آمریکا به شکل سرّی در مریخ در حال کاری باشد؟ اگر جواب مثبت است چه مدت است که آنجا مشغول هستند؟
ورنر ون براون - Wernher Von Braun

ورنر ون براون – Wernher Von Braun

 

گروهی از محققین از یک برنامه‌ی سفر به مریخ سخن می‌گویند که حتی قبل از سفر به ماه انجام شده است، آن هم به کمک همان دانشمندی که ما را به ماه برد. ورنر ون براون Wernher Von Braun یک نابغه‌ی موشکی و برای رفتن به مریخ بسیار مشتاق بود. وی مشتاق نیروی موشکی بود. در سال ۱۹۴۸ کتابی با عنوان «پروژه مریخ» نوشت که اساساً ۹۱ صفحه آن در مورد نحوه‌ی رفتن به مریخ بود، که شامل تمام محاسبات لازم و تمام فرمول‌های انتقال مدار موردنیاز شما برای رسیدن به مریخ بود. او ادعا می‌کرد با توجه به طرح او می‌تواند قبل از سال ۱۹۶۵ انسان را در مریخ پیاده کند. تمامی مطالبی که او در دستورالعمل ۹۱ صفحه‌ای آورده است تا به امروز معتبر می‌باشد.
ورنر ون براون نقشه‌ی رفتن به مریخ را آماده و تکمیل کرد. البته افراد دیگری هم بودند که فکر می کردند که باید این دستورالعمل را انجام داد و در حقیقت آن کاری بود که باید انجام می‌شد، یعنی توسعه‌ی برنامه‌ی مریخ. و او کاری کرد که در حال حاضر ما تعداد زیادی فضانورد داشته باشیم، و تا زمانی که زنده بود تحت آموزش وی بودند.

مدارک قانع کننده‌ای وجود داشت که ون براون بطور مخفیانه با عوامل دولتی آمریکا همکاری می‌کرد تا بتواند راهی برای رفتن به مریخ پیدا کنند. آیا این امکان وجود دارد که این امر محقق شده باشد؟ آیا شما فکر می‌کنید این امکان وجود دارد که دولت چیزی را مخفی نگه داشته باشد؟ بدون شک این طور است. اگر پروژه منهتن را به یاد داشته باشید، هنگامی که آن ها بمب اتم را تولید کردند، بالغ بر صد و چهل هزار نفر در این برنامه همکاری می‌کردند. هیچکس چیزی به زبان نیاورد. هیچکس در مورد کاری که در حال انجام آن بود حرفی نزد و بیشتر آن افراد از کاری که می‌کردند اطلاعی نداشتند؛ تا زمانی که بمب منفجر شد. پس ون براون می‌توانست با همان سطح از پنهانکاری پروژه منهتن، روی یک برنامه‌ی سرّی مریخ کار کند. حتی تا به امروز نیز این موضوع کاملاً طبقه‌بندی شده باقی ماند و هرگز برای مردم منتشر نشده است.
نبوغ ورنر ون براون دلیل اصلی رسیدن ما به ماه بود. آیا این امکان وجود دارد که وی یک مأموریت مدون مخفی برای مریخ نیز داشته است؟ و اگر جواب مثبت باشد، هدفش از آن چه بوده است؟

Radio Host, Coast To Coast AM
گفتگوی «جورج نوری» با «جکی» مهندس ناسا
در مورد این که چطور ناسا عکس‌های کاوشگر را
که از راه رفتن مردی روی مریخ ارسال کرده بود، توقیف کرد

5 آگوست 2019 36 views ادامه و دانلود

« مرد عنکبوتی » یکی از عناوین مورد علاقه سونی پیکچرز است که می خواهد به هر شکلی که شده از آن سود سرشاری کسب کند تا شکست هایی که اخیرا در سینما داشته جبران شوند. برای همین هست که پیتر پارکر در نزدیک به دو دهه اخیر چند بازیگر مختلف را به خودش دیده و چندین بار هم بازسازی شده تا در نهایت سونی بتواند فرمول برنده را کشف کند و داستان را در همان راستا پیش ببرد ( البته در آن سو، وضعیت بتمنِ دی سی هم بهتر از مرد عنکبوتی نیست و آنجا هنوز فرمول برنده بعد از سه گانه نولان یافت نشده! ). « مرد عنکبوتی : دور از خانه » درباره جدیدترین ماجراجویی پیتر پارکر در لباس مرد عنکبوتی است.

داستان فیلم پس از اتفاقات فیلم « انتقام جویان : پایان بازی » رخ می دهد ( و من نمی خواهم خیلی به داستان اشاره کنم چون داستان آن یکی فیلم را لو می دهد و کسانی که فیلم را ندیده اند را به شدت خشمگین می کند! ) و پیتر پارکر ( تام هالند ) را در دنیای نوجوانانه ای به تصویر می کشد که می بایست با خالی بودن جای مرشد زندگی اش کنار بیاید. شاید بهترین اتفاق برای پیتر این باشد سفری را به همراه دوستانش آغاز کند تا به طبیعی بودن و اَبَرقهرمان نبودن عادت کند اما خیلی زود این تصمیم او با چالش جدیدی مواجه می شود که باعث می شود او یکبار دیگر برای نجات دنیا توسط فیوری ( ساموئل ال جکسون ) فراخوانده شود.

پس از تبلیغات و فروش فوق العاده « انتقام جویان : پایان بازی » ، « مرد عنکبوتی : دور از خانه » جدیدترین عنوان اَبَرقهرمانی مارول است که به سینما آمده تا پس از پایان آن داستان مسیر جدیدی را در دنیای سینمایی مارول جستجو کند. در همین راستا تغییرات ملموسی در شیوه روایت داستان در « دور از خانه » شاهد هستیم که شامل روابط شخصیت ها با یکدیگر و تغییر نگاه به پیام کلاسیک داستان یعنی « قدرت زیاد، مسئولیت زیاد هم به همراه دارد » هستیم. این پیام در دو دهه اخیر آنچنان تکراری و کلیشه ای شده که حتی در عنوان انیمیشنی این بِرند در سال گذشته که موفق به کسب اسکار شد (مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی ) زمانی که پیتر پارکر این جمله را تکرار می کرد، آن یکی پیتر پارکر از او می خواست که دهانش را ببندد و این جمله را تکرار نکند وگرنه او را خواهد کشت!

شاید به همین جهت باشد که اینبار در طول داستان مانند همیشه شاهد این موضوع نیستیم که پسر نوجوان داستان به دنبال بزرگ شدن و قرار گرفتن در لیست « انتقام جویان» باشد تا بتواند دنیا را نجات دهد. پیتر اینبار زندگی آرامتری می خواهد و دوست دارد با مری جین ( زندایا ) وقت بیشتری بگذراند و مثل یک نوجوان اوقات خود را سپری کند نه آنکه هر دقیقه منتظر سلام یک موجود فضایی به زمین و سپس مقابله با این موجودات باشد! این موضوع زمانی علنی می شود که خود او به این نتیجه می رسد که کمبودهای زیادی برای قرار گرفتن در جایگاهی بالاتر از جایگاه کنونی اش دارد و نمی تواند برای دنیا یک ناجی کامل مانند مرشد عزیزش باشد.

مارول آشکارا سعی کرده تا نگاهی انسانی تر به داستان « مرد عنکبوتی » ببخشد و آن حال و هوای دیوانه واری که تماشاگران با « انتقام جویان : پایان بازی » تجربه کردند را موقتاً کنار بگذارد تا شخصیت های اَبَرقهرمان داستان کمی فرصت نفس کشیدن داشته باشند! اما این تصمیم در جریان داستان خیلی به ثمر ننشسته چراکه « مرد عنکبوتی : دور از خانه » شامل سکانس های اضافه ای است که به پیشبرد روابط انسانی فیلم کمکی نمی کند و فقط باعث طولانی تر شدن دقایق داستان شده است. ما می دانیم که مری جین آشکارا قرار است نقش محوری تری در داستان داشته باشد اما در اینجا نتوانسته تاثیرگذاری خاصی بر روی پیتر پارکر و ماجراجویی های زندگی اش داشته باشد. شاید باید به او فرصت بیشتری داده می شد تا نقش تاثیرگذارتری در داستان داشته باشد؛ حداقل تا زمانی که در اواخر فیلم نگاهی انسانی داستان به قهقرا نرود و جنون آغاز نشود!

تام هالند در نقش مرد عنکبوتی یکی از نقاط قوت فیلم محسوب می شود. تماشاگران نوجوان فیلم به مراتب ارتباط بهتری با هالند برقرار خواهند کرد چراکه از نظر سن و سال و رفتارهایش، او به مراتب می تواند بیش از اندرو گارفیلد برای تماشاگر باورپذیر باشد. او مردد است و در دنیای عادی بودن و اَبَرقهرمان بودن معلق باقی مانده است، مانند تمام نوجوانانی که در این سن به قطعیت نمی دانند چه آینده ای خواهند داشت. جیک جیلنهال قطعا در مقایسه با هالند ستاره بزرگتری است ولی متاسفانه باید گفت که میستریو برای او  باز هم قرار نیست به رسم سالهای گذشته اسکاری به همراه داشته باشد! نقش او در اینجا درخششی ندارد و زیر سایه مرد عنبکوتی له شده است. جیلنهال باید دنبال راه دیگری برای کسب اسکار باشد.

اگر از من بپرسید که سرگرم کننده است؟ باید بگویم که قطعاً « مرد عنکبوتی : دور از خانه » سرگرم کننده هست اما اگر بپرسید پیشرفتی در مقایسه با گذشته داشته باید بگویم که تردید دارم! شاید پیتر پارکر اینجا آرام تر شده ( که دلیل آن متاثر از اتفاقات « انتقام جویان : پایان بازی » است ) اما این تاثر دیری نمی پاید که به یک دیوانه بازی عمیق منجر می شود. فکر میکنم که برای این آتش بازی اَبَرقهرمانی ، میانه داستان کِش دار و خسته کننده هست و می بایست کمی تعدیل تر می شد تا ضرباهنگ فیلم دچار مشکل نشود.

5 آگوست 2019 47 views ادامه و دانلود

در حالی که بسیاری از تهیه کنندگان سینمایی به سختی به دنبال راهی برای پولسازی در سینما هستند ( در سینمای مدرن جیمز وان می تواند یک مدرس در این زمینه باشد! )، کمپانی دیزنی به واسطه گذشته پُرباری که با کمک مدیران و طراحان خلاقش ثبت شد، امروز به راحتی در حال شمردن مبالغ فروش از بازسازی آثار گذشته اش می باشد. بازسازی های دیزنی که شامل آثاری همچون « علاءالدین » و « دیو ودلبر » در چند سال گذشته می باشد، با واکنش سرد منتقدان سینمایی مواجه شده اما خانواده ها ابداً در این مورد علاقه ای به شنیدن صدای منتقدان ندارند و بصورت خانوادگی به تماشای این بازسازی ها می روند تا در عناوین پرفروش سال همیشه بخشی از سهم سینما متعلق به دیزنی باشد.

فروش عالی « علاءالدین » گواه بر این ادعاست که سیاست اقتصادی دیزنی به خوبی جواب داده و هیچ تحلیلگری نمی تواند ادعا کند که دیزنی مسیر اشتباهی را پیش گرفته است. ساخت نسخه لایو اکشن « شیرشاه » هم همین سیاست ” بازسازی ” دیزنی را دنبال می کند و باید گفت در این مورد قطعاً ثروت بیشتری سرازیر به حساب های بانکی این کمپانی سرازیر خواهد شد چراکه پیر و جوان هرکدام به سهم خود خاطرات بسیاری از انیمیشن « شیرشاه » و روایت شکسپیری آن دارند. « شیرشاه » در دورانی ساخته شد که روایت انیمیشنی تاثیرپذیری بسیار از آثار شکسپیر داشتند و این انیمیشن هم با اقتباسی غیررسمی از عنوان « هملت » توانست موفقیتی بی نظیر خلق کند که در آن موسیقی التون جان هم حماسی بود.

اما درباره نسخه بازسازی شده « شیرشاه » چه می توان گفت؟ در اولین نگاه می بایست روایت اثر را واکاوی کرد و دید که آیا نسخه آقای جان فاوریو تفاوتی با انیمیشن اصلی دارد یا خیر ( فاوریو چند سال پیش نسخه بازسازی شده « کتاب جنگل » را ساخت و فیلم بعدی اش هم ظاهراً نسخه دوم همان کتاب جنگل هست؛ ظاهراً فاوریو لذت فراوانی از ساخت بازسازی بصورت لایو اکشن از انیمیشن های مشهور می برد! ). شاید می بایست در بخش روایت اشتیاق تان را به ناامیدی تبدیل کنم چراکه مسیر داستان کپی شده از نسخه اصلی است و خلاقیتی در ایجاد قصه های فرعی یا حتی تغییر در لحن روایت هم ندارد. بسیار سخت هست که بپذیریم روایت نسخه اصلی دارای مشکلاتی بود که در این نسخه نیاز به بازسازی آن احساس می شد اما با تکیه بر این توضیح، یک سوال مهم شکل می گیرد و آن اینکه چه نیازی به ساخت بازسازی بود وقتی قرار نیست کوچکترین تغییری در قصه شاهد باشیم؟ شاید باید پاسخ را در حساب های بانکی دیزنی جستجو کنیم!

دیزنی اما هوشمندتر از آن است که اجازه دهد نظرات منفی به سوی آثارش سرازیر شود. مدیران این کمپانی همیشه راه حلی برای فرار از حجم انتقادات پیدا می کنند و در اینجا هم این فرار با ساخت جلوه های ویژه بی نظیر برای بازسازی « شیرشاه » صورت گرفته است. امکان ندارد که مخاطب فیلم به تماشای « شیرشاه » بنشیند و از کیفیت بالای بافت ها و جزئیات انیمیشن هیجان زده نشود. صادقانه باید بگویم که مدتی طول خواهد کشید که به تفاوت بین واقعیت و انیمیشن در هنگام تماشای لایو اکشن پی ببرید و پس از پی بردن هم قطعاً یکسره به تمجید از آن خواهید پرداخت. اگر می خواهید بدانید که تکنولوژی های کامپیوتری چه پیشرفتی در سالهای اخیر داشته اند، بینگو! باید به تماشای این انیمیشن بروید.

البته اگر از میزان هیجان ذهن تان از تماشای اولین قدرت گرافیکی « شیرشاه » کاسته شد ، کم کم ایرادات فیلم خودشان را نشان می دهند مثل این مورد که، چرا ما هیچ احساسی در چهره حیوانات نمی بینیم؟ پاسخ این هست که دیزنی تلاش کرده چهره ای هرچه واقع گرایانه تر به شیرها ببخشد، این یک نقطه ضعف بزرگ هست چراکه در نسخه سال 1994 خشم و ناراحتی و اشتیاق در چهره شیرها ( مخصوصاً سیمبا و اسکار ) آشکار بود و به ما در درک وضعیت روحی شان کمک می کرد. اما در پشت انقلاب گرافیکی که در « شیرشاه » به وقوع پیوسته، جزئیات احساسی چهره ها از بین رفته و بالطبع روح داستان هم به همراه آن جایی در داستان ندارد.

نگاهی هم به کار صداپیشگان بیندازیم. مقایسه نسخه لایو اکشن با انیمیشن 1994 شاید ایده خیلی خوبی نباشد چون می دانیم که همه چیز در سال 1994 هنرمندانه تر ساخته می شد! در لایو اکشن بازیگران مطرحی همچون دونالد گلاور ، بیانسه و چیوتل اجیوفر به صداپیشگی پرداخته اند که باید بگویم هیچ ویژگی منحصر به فردی ندارند که بتوانند با نسخه کلاسیک قابل مقایسه باشند. استفاده از ست روگن برای صداپیشگی پومبا بامزه هست و مخصوصاً خنده های ست روگن چیزی نیست که کسی بتواند این روزها از آن بگذرد! اما اگر انیمیشن سال 1994 را دیده باشید باید بگویم که هیچ چیز در اینجا آنقدر خاص و منحصر به فرد نیست که بتوان بهش اشاره کرد.

اینکه باید در پایان این نوشته به چه چیز منحصر به فردی در مورد لایو اکشن « شیرشاه » اشاره کنم را نمی دانم! این نسخه یک کپی کامل از انیمیشن سال 1994 هست و تنها تفاوتش در اینجاست که می خواهد قدرت گرافیکی خود را که بروز شده به رخ تماشاگر بکشد. این بازسازی نه تنها هیچ مزیتی نسبت به نسخه کلاسیک ندارد بلکه نکات منفی هم در آن به چشم می خورد که از دست رفتن روح انیمیشن است. روابط گرم نالا و سیمبا، تیمون و پومبا و خباثت شکسپیری اسکار که حاصل تکبر و غرور بود در نسخه لایو اکشن ضعیف تر شده اند. اما اگر در سنی هستید که نمی دانید « شیرشاه » قبلاً یک انیمیشن بوده و مستقیما به تماشای فیلم خواهید نشست، احتمالاً تبدیل به یکی از طرفدارانش خواهید شد.

5 آگوست 2019 22 views ادامه و دانلود

خبر ساخته شدن فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » در حالی منتشر شد که به دلیل فساد اخلاقی هاروی واینستاین، تهیه کنندگی همیشگی کارهای تارانتینو، این کارگردان با چالش های فراوانی مواجه شد. با اینحال خیلی طول نکشید که تارانتینو تهیه کننده معتبری را بیابد و از ستاره های مطرحی همچون لئوناردو دی کاپریو، برد پیت و البته آل پاچینو در فیلم بهره ببرد. نخستین نمایش فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » در جشنواره فیلم کن انجام شد و با استقبال بسیار مناسب تماشاگران و کارشناسان سینمایی همراه شد. با اینحال جز یک جایزه به سگِ فیلم (!) دستاورد دیگری نصیب تارانتینو در آن جشنواره نشد تا زمان اکران رسمی فیلم فرا برسد و علاقه مندان به سینما ببینند که پس از تجربه جذاب « هشت نفرت انگیز »، تارانتینو اینبار قرار است چه دستاوردی در سینما بدست آورد.

داستان فیلم در سال 1969 روایت می شود و ما در این دوران با بازیگری افول کرده به نام ریک ( لئوناردو دی کاپریو ) مواجه هستیم که نه تنها در بازیگری بلکه در زندگی شخصی نیز فردی شکست خورده محسوب می شود. صمیمی ترین دوست او به نام کلیف ( برد پیت ) که از لحاظ شخصیتی با خودِ ریک تفاوت های زیادی دارد، تقریباً تنها انسان ارزشمند باقی مانده در زندگی ریک می باشد. کلیف علاوه بر دوستی با ریک، بدلکار او نیز محسوب می شود و در پروژه های سینمایی در کنار اوست. اما پس از اینکه برنامه تلویزیونی ریک کنسل می شود، وضعیت برای او و کلیف بغرنج تر می شود تا اینکه ماروین ( آل پاچینو ) از راه می رسد و برای ریک یک برنامه وسترن آمریکایی در تلویزیون مهیا می کند تا او سقوط را تجربه نکند. این در حالی است که ریک خانه ای هم در همسایگی رومن پولانسکی و شارون تیت ( مارگوت رابی ) خریداری کرده و…

شاید اگر می خواستیم در عصر حاضر یک تعریف جامع و بی نقص از پایان دوران طلایی هالیوود در شهر لس آنجلس داشته باشیم، هرگز نمی توانستیم آن را به سبک و سیاقی که تارانتینو در فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » ترسیم کرده به تصویر بکشیم. تارانتینو از ابتدای دوران کاری اش همواره عاشق سینمای کلاسیک هالیوود و البته آکشن های رده ب بوده است بطوریکه می توان تقریباً در تمامی آثارش ردپایی از ارجاعات به این آثار حالا دیگر فراموش شده هالیوود یافت. او اما اینبار فرصت یافته که با فیلم جدیدش به قلب معادلات کلاسیک ساخت فیلم سری بزند و مناسبات گوناگون آن را به تصویر بکشد و باید گفت در این راه به بهترین شکل ممکن عمل کرده است. او با ضدقهرمانش به نام ریک، ما را به لوکیشن های مختلف فیلمسازی می برد و از وسترن گرفته تا چالش های بازیگران در دوران افول شان در دهه 60 که پایان دوران طلایی هالیوود محسوب می شود، یک روایت تاریخی دقیق را به تصویر می کشد.

تارانتینو برای روایت قصه اش البته که امضای همیشگی خود را پای اثرش زده و امکان ندارد که پس از تماشای فیلم و در صورت عدم اطلاع از نام کارگردان، ندانید که فیلم متعلق به تارانتینو است. « روزی روزگاری در هالیوود » از بابت بکارگیری خشونت های سبکِ تارانتینو در اینجا در مقایسه با آثار قبلی اش آرام تر بوده اما در مقابل، طنازی فیلمنامه به سبک تارانتینو، تا حد زیادی افزایش پیدا کرده و در اجرا نیز به بهترین شکل ممکن انجام شده است. فصل آغازین فیلم سرشار از موقعیت های بامزه و عجیبی است که ظرافت پرداخت سینمایی در آن موج می زند بطوریکه در مواجه با هرکدام از آنها تماشاگر با صدای بلند به خنده خواهد افتاد. خنده ای که حس دوگانه ای را به همراه دارد چراکه آنچه که بر تصویر نقش بسته، روایتی واقعی از مناسبات لس آنجلسی گاهاً حماقت آمیز در دوران کلاسیک بوده است.

« روزی روزگاری در هالیوود » به خوبی توانسته از فرآیند ستاره سازی در هالیوود انتقاد کرده و تصاویری از قهرمانان پوشالی ترسیم نماید که در مقابل دوربین بی همتا محسوب می شوند اما خارج از کادر، انسانهای اغلب شکست خورده ای محسوب می شوند که در پی راهی برای فرار از مشکلاتی هستند که نظام های استودیویی برای آنها بوجود می آورد. به این ارجاعات جذاب سینمایی که می تواند یک منبع غنی برای علاقه مندان به پژوهش درباره هالیوود باشد، باید توجه عمیق به جزئیات صحنه را نیز ستود. طراحی صحنه فیلم یکی از بهترین های چند سال اخیر سینما محسوب می شود و ارزش کار زمانی افزایش می یابد که بدانیم « روزی روزگاری در هالیوود » اثر ساکنی محسوب نمی شود و هر چند دقیقه ما را به محیط جدیدی در سال 1969 می برد. تلاش سازندگان برای زنده کردن این سالها در فیلم، ستودنی است و می تواند یک کلاس آموزشی باشد.

در روایت قصه نیز تارانتینو کماکان منحصر به فرد ترین کارگردان تاریخ سینما محسوب می شود. فیلم جدید او چندان ارتباطی با دیگر آثار این روزهای سینما ندارد و حتی در بخش روایت نیز پیرو جریان روزِ سینمای جهان نیست. او به مانند همیشه اثری خلق کرده که تکه پازل های مختلف را در بهترین نقطه ممکن در کنار هم می چیند و زمانی هم که در حال چیدن پازل هاست، غافلگیر های متعدد و بی نظیری خلق می کند تا ذهن تماشاگر دچار انفجار شود! تارانتینو البته همانطور که اشاره شد، در « روزی روزگاری در هالیوود » از میزان خشونت های همیشگی اش تا حدی کاسته اما حتی در این شرایط نیز با تسلطی مثال زدنی، زمانی که لحظه خشونت از راه برسد تماشاگرش را میخکوب و غافلگیر می کند و در بهترین لحظه ممکن ذهن او را از پیش بینی های احتمالی خالی می کند.

رابطه گرم میان ریک و کلیف یکی از نکات مثبت فیلم محسوب می شود که نقش بسزایی در تاثیرگذاری شوخی های فیلم ایفا کرده است. تارانتینو بدون شک استاد موقعیت شناسی در ساخت لحظات کمیک است و زمانبندی اجرای آن را به درستی می داند. در « روزی روزگاری در هالیوود » او با دو ستاره ای همکاری کرده که آنها نیز از بهترین های هالیوود محسوب می شوند و در اجرای موقعیت کمیک بهترین عملکرد را داشته اند. شاید اگر بازی عالی دی کاپریو و برد پیت نبود، شوخی های فیلم نمی توانست تا این حد بامزه و تاثیرگذار از آب درآید. مارگوت رابی هم اگرچه سهم کمتری از این دو در پرده نقره ای دارد و احتمالاً تارانتینو ملاحظاتی در به تصویر کشیدن این شخصیت در فیلم داشته، اما او نیز در فیلم درخشان است و البته آل پاچینویی که حضوری کوتاه در فیلم دارد اما به اندازه کافی تصویر را غنا بخشیده که بتوان حتی از حضور کوتاه او در فیلم لذت وافری برد.

« روزی روزگاری در هالیوود » در یک سوم پایانی به ویرانگری همیشگی آثار تارانتینو می رسد. او به خوبی می داند که برای ساخت یک فیلم می بایست ضربه نهایی را در یک سوم پایانی به ذهن مخاطب وارد کند و او را در شوک فرو ببرد. ویژگی که در تمام آثار گذشته این کارگردان از « هشت نفرت انگیز » گرفته ، « حرامزاده های بی آبرو » و « جانگوی آزاد شده » نقش پر رنگی داشت و حالا در « روزی روزگاری در هالیوود » نیز به ثمر نشسته و تماشاگر را با یک غافلگیری ویژه به حال خود رها می کند تا ساعتها پس از پایان فیلم، به ماجرا و جزئیاتی که تماشا کرده بیندیشد. تماشاگری که از تماشای مفهوم واقعی سینما در طول فیلم لذت برده و نه تنها برشی از تاریخ هالیوود را شاهد بوده، بلکه یک قصه جذاب و سراسر بامزه را شاهد بوده که قطعاً در فصل جوایز اسکار حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت. در روزگاری که سینما با مفهوم کلاسیک خود بیگانه شده و جلوه های ویژه حرف اول و آخر را می زنند، « روزی روزگاری در هالیوود » می تواند مانند یک الماس درخشان برای علاقه مندان به سینمای دیوانه وار تارانتینویی و روایت کلاسیک هالیوودی باشد.

5 آگوست 2019 26 views ادامه و دانلود

سری فیلمهای « سریع و خشمگین » در ابتدا قرار بود صرفاً یک اثر اکشن ماشین محور معمولی در سینما باشد و راه بسیاری از اکشن های فراموش شده سینما را طی کند، اما از قسمت پنجم که سرعت و مدل ماشین های مختلف جایش را به انفجار و باروت داد، این سری از آثار نیز موفق شدند تا تماشاگران بیشتری را به سالن های سینما بکشانند و فروش بیش از یک میلیارد دلار را در سراسر جهان تجربه نمایند. در این شرایط طبیعی بود که تهیه کنندگان به هر نحوی تلاش نمایند تا این قصه را در سالن های سینما نگه داشته و پول های بیشتری به جیب بزنند که ساخت اسپین آف از « سریع و خشمگین » در همین راستا می باشد. اثری که قصه دو شخصیت موفق « سریع و خشمگین » یعنی هابز و شاو را روایت می کند و آنها را درگیر ماجراهای مستقلی می کند که در آن خبری از وین دیزل و رفقایش نیست.

نباید خیلی در فیلم « هابز و شاو » به دنبال داستان بگردید اما اگر قرار باشد قصه اثر را روایت کنیم، ماجرا درباره یک عدد ویروس مرگباری هست که مطابق معمول قرار هست عالم و آدم را دچار بحران کند و معادلات سیاره زمین را برای همیشه تغییر دهد. در این شرایط که نه گروه ها و نه ارتش تمام کشورهای جهان هم نمی توانند جلوی مشکلات را بگیرند، هابز ( دواین جانسون ) و شاو ( جیسون استاتهام ) که اولی ماموری درستکار بوده و دومی قانون شکنی مشهور، علی رغم اختلافات شدیدی که با یکدیگر دارند، مجبور می شوند مثل دو دوست خوب و مهربان در کنار هم قرار بگیرند تا جهان را نجات دهند و یک عدد انسان سایبورگ شده اَبَرقهرمان به نام بریکستون ( ادریس البا ) را نیز از سر راه بردارند اما…

همانطور که اشاره شد، نباید در « هابز و شاو » به دنبال فیلمنامه و پیچش های داستان و روی هم رفته، عناصر پر اهمیت فیلمنامه نویسی بود. قصه از بی اهمیت ترین بخش های فیلم محسوب می شود و خلاصه داستان یک خطی هم صرفاً بهانه ای است برای تعقیب و گریز آدمهای داستان و تقابلشان در لوکیشن های مختلف. البته فیلم در مقاطعی مباحثی در حوزه خانواده و ارزش دوستی و مسائلی از این دست را مطرح می کند تا مخاطبش به جای تماشای مستمر شلیک و لگد، کمی هم درس زندگی بیاموزد! لحظاتی که قطعاً بی ارزش ترین بخش های فیلم را تشکیل می دهند!

« هابز و دشاو » با ویژگی های اصلی سری فیلمهای « سریع و خشمگین » به نمایش درآمده با این توضیح که اندک بخش هایی که در عنوان اصلی به عنوان ” درام ” و ” منطق ” استفاده می شد نیز در اینجا بطور کامل به حال خود رها شده اند تا اثر یکدست و تخیلی تر از هر زمان دیگر باشد. اگر در سری فیلمهای « سریع و خشگمین » ماشین های معمولی با زندگی های معمولی تر می دیدیم، در اینجا سازندگان بطور کامل واقعیت را کنار گذاشته اند و بصورت رسمی یک سایبورگ اَبَرقهرمان شده را به داستان اضافه کرده اند تا در روزهایی که اَبَرقهرمانان در سینما جولان می دهند، « سریع و خشمگین »هم از این قافله عقب نماند و بتواند سهمی از سایبورگ ها داشته باشد.

اکشن دیوانه وار فیلم بیش از هر زمان دیگر منطق را به حال خود رها کرده و تبدیل به یک نسخه بی نظیر از بازیهای کامپیوتری شده است. در « هابز و شاو » هرچیز و هر مکانی معنی نسبی دارند و نمی توان با قطعیت درباره ثبات آن اظهار نظر کرد. شاید در لحظاتی از فیلم یک کامیون و فروشگاه در گوشه ای از خیابان قرار گرفته باشند و بی سر و صدا مشغول فعالیت خودشان باشند اما این به معنای آن نیست که آنها همیشه قرار هست در جای خودشان باشند! « هابز و شاو » از پائین آوردن یک بالگرد با خودرو در یک روز عادی گرفته تا پروازهایی بر فراز آسمان که فشار هوا و اکسیژن و موارد چالش برانگیز کوچکترین تاثیری بر عملکرد آدمها ندارد، تماماً منطق را در ساخت سکانس های اکشن کنار گذاشته که البته اتفاق جدیدی نیست و پیش از این سری فیلمهای « سریع و خشمگین » نیز با اتومبیل رانی در طبقات انتهایی آسمان خراش ها، سهم خود را از نقض فیزیک ایفا کرده بود!

فارغ از تخیل فیلم که از جایی به بعد حتی به آثار مارول نیز طعنه می زند، باید به شیمی مناسبی که میان دواین جانسون و جیسون استاتهام برقرار شده نیز اشاره کرده که در « سریع و خشمگین » نیز از نکات مثبت فیلم بود. این دو در اینجا فرصت کاملی برای تشکیل یک تیم دو نفره به سبک « بادی کاپ » در اختیار داشته اند که نتیجه کار نیز امیدوار کننده است. البته فیلم در زمان طولانی بیش از 2 ساعته اش، شوخی های بسیار بیشتر از ظرفیت خود درباره دواین جانسون و جیسون استاتهام به کار می گیرد که نتیجه معکوس داشته و منجر به یک بی مزگی مفرط گردیده است. اما روی هم رفته شاید اگر این دو در اثر حضور نمی داشتند، تحمل شوخی های بی مزه فیلم بر روی پرده نقره ای به مراتب سخت تر می شد. ادریس البا هم در نقش منفی فیلم حضور موثری دارد و با نقض دائم علم فیزیک، هیجان مخاطبان را افزایش داده است.

درباره « هابز و شاو » نمی توان به نکات بیشتری اشاره کرد. فیلم یک اثر کارتونی با اکشنی فانتزی است که از آغاز تا انتها سعی دارد با عجیب و غریب ترین روش های ساخت جلوه های ویژه تماشاگر را سرگرم کند و به نظر می رسد که در انجام اهدافش نیز موفق بوده باشد. نکته مهم درباره « هابز و شاو » اینجاست که از ابتدا تکلیفش با مخاطب مشخص است و بازار هدف خود را می شناسد. این یک اثر به سبک « سریع و خشمگین » می باشد و به هنگام تماشای آن بطور کامل باید فیلمنامه حماقت آمیز اثر را فراموش کرده و با خوراکی هایی که احتمالاً در کنارتان قرار خواهید داد، به تماشای نقض مکرر قوانین فیزیک بنشینید و از این میزان حماقت های انسانی بر پرده سینما لذت ببرید که گاهی حسابی مضحک و غیرمنتظره هستند!

5 آگوست 2019 25 views ادامه و دانلود

متهم شدن کوین اسپیسی به آزار جنسی یک جوان و قطع همکاری‌اش با سریال «خانه پوشالی»، باعث شد که هالیوود و شبکه نتفیلیکس میلیون‌ها تماشاگر خود را از دست بدهند و ضرر کنند.

به گزارش مووی مگ به نقل از خبرآنلاین، دادگاهی که به اتهامات تعرض جنسی کوین اسپیسی، بازیگر سرشناس هالیوود، رسیدگی می‌کرد، پرونده شکایت او را مختومه اعلام کرد. اما با این‌حال، به گفته کارشناسان، این به معنای بی‌گناهی او نیست.

این تصمیم توسط دادگاه زمانی گرفته شد که شاکی پرونده حاضر نشد مدرک معتبری از این موضوع ارائه دهد. در ابتدا شاکی مدعی بود یک گوشی موبایل را که مستنداتی از این واقعه در آن است ، به دادگاه ارائه خواهد داد و بعد ادعا کرد گوشی را گم کرده است. کوین اسپیسی ۵۹ ساله متهم است، به یک پسر ۱۸ ساله مشروب و سپس او را آزار داده است.

بعد از رای دادگاه، خانواده مردی که کوین اسپیسی را متهم به آزار جنسی کرده بود، گفتند از این که دادستان‌های ماساچوست تصمیم گرفتند اتهامات علیه این بازیگر را رد کنند، بسیار ناامید شدند.

کوین اسپیسی که از سوی برخی افراد متهم به آزار جنسی شده بود، نقشش را در سریال «خانه پوشالی» از دست داد. همین باعث شد که شبکه نت‌فلیکس میلیون‌ها بیننده خود را از دست بدهد، چرا که اسپیسی طرفداران بسیاری دارد.

ریکی کلایمن، تحلیلگر مسائل حقوقی اخبار شبکه «سی بی اس» در واکنش به ختم پرونده اسپیسی گفت: «این که دادستان‌ها تصمیم گرفتند اتهام اسپیسی را رد کنند به هیچ عنوان دلیل بر آن نیست که اسپیسی بی گناه است و مطلقا تبرئه شده است، بلکه تنها به این دلیل است که شاکی مدارک کافی برای ارائه ندارد.»

5 آگوست 2019 25 views ادامه و دانلود

روز گذشته ترامپ در کاخ سفید میزبان نشستی به نام اجلاس رسانه های اجتماعی بود و یک ساعت تمام از عدم مشارکت صاحب نظران با توییت هایش گفت و رسانه ها را به خاطر ایراد گرفتن به غلط های املایی اش سرزنش کرد.

شرکت کنندگان این رویداد هم طیف وسیعی از شخصیت ها را تشکیل می دادند که از دونالد ترامپ جونیور (پسر ترامپ) و ستاره های حامی ترامپ در یوتیوب گرفته تا Benny Johnson سیاستمدار حامی ترامپ که به خاطر انتشار مقالات دزدی در بازفید به سرقت ادبی شهرت دارد و بسیاری شخصیت های جنجالی دیگر شامل می شدند.

بخش اعظمی از نشست دیروز به انتقادات ترامپ علیه توییتر سپری شد که به باور رئیس جمهور آمریکا وقتی توییت «زیبایی» از سوی او منتشر می شود اعداد و ارقام را دست کاری می کند.

من متوجه اتفاقاتی شدم…وقتی یک توییت خوب منتشر می کنم و مردم هم آنقدر آن را لایک می کنند که تعداد لایک هایش زیاد می شود، توییتر تعدادشان را کم می کند.
او همچنین انتقاداتی را علیه رسانه های پرمخاطب دنیا مطرح کرد و اظهار داشت که وقتی ایرادات گرامری یا املایی در توییت هایش می بینند آن را جار می زنند.

ترامپ در این جلسه اشاره ای هم به موهایش کرد که همیشه مدل و رنگ خاصشمحل مناقشه بوده و بسیاری حتی او را به استفاده از کلاه گیس متهم می کرده اند:

باران تندی که در روز استقلال آمریکا بارید دست کم ثابت کرد موهای من واقعی هستند!
اما همانطور که پیشتر در خبرها خواندید ترامپ در این جلسه انتقادات تندی را علیه لیبرا (رمزارز فیسبوک) مطرح کرد و اظهار داشت که اگر فیسبوک یا شرکت های دیگر می خواهند بانک باشند باید از قوانین وضع شده برای موسسات مالی تبعیت کنند. او همچنین خاطر نشان کرد که ابدا از رمزارزها خوشش نمی آید و به نظرش قابل اعتمادترین پول دنیا دلار آمریکاست.

5 آگوست 2019 23 views ادامه و دانلود

تصویر چهره آلن تورینگ که به عنوان پدر علم کامپیوتر و هوش مصنوعی از او یاد می شود، روی اسکناس های ۵۰ پوندی بریتانیا چاپ می شود.

کشورهای بزرگ برای تقدیر از مشاهیر خود معمولا چهره آنها را روی اسکناس های ملی چاپ می کنند. اینبار نوبت به آلن تورینگ رسیده که با نقش بستن روی اسکناس های ۵۰ پوندی جایگزین تصاویر «متیو بولتون» و «جیمز وات»، از پیشگامان موتور بخار شود.

تورینگ در طول زندگی کوتاه خود رابطه پیچیده با حکومت بریتانیا داشت. وی در طول جنگ جهانی دوم سرپرست گروهی از کارشناسان خبره بود که موفق به شکستن رمز «انیگما» شدند. این ابزار توسط نازی ها و به منظور ارسال پیام های رمزنگاری شده طراحی شده بود. در اسکناس جدید تاریخ تولد تورینگ در قالب کد باینری و دستگاه مورد استفاده در شکستن انیگما نیز طراحی شده اند.

از دیگر دستاوردهای این مخترع برجسته باید به سرپرستی پروژه «موتور محاسباتی خودکار» و طرح اولیه کامپیوترهایی اشاره کرد که دستورالعمل های برنامه را در حافظه الکترونیکی ذخیره می کردند.

با این حال رابطه او و حکومت در ۱۹۵۲ به تلخی گرایید. وی در این سال به ارتباط نامشروع با جوانی ۱۹ ساله به نام «آرنولد موری» متهم شده و به اخته شدن از طریق مصرف داروهای شیمیایی محکوم شد. تزریق مداوم هورمون استروژن باعث تغییرات جسمانی نامطلوبی در وی شد و دو سال بعد جسد بی جانش  را در اتاق خواب پیدا کردند. از نظر بسیاری تورینگ طی این مدت از نظر روانی متحمل فشار شدیدی شده و در نهایت دست به خودکشی زده است.

برخی بر این باورند در نظر گرفتن این حکم برای مخترعی بزرگ که در جنگ نقش یک قهرمان را ایفا کرده، عادلانه نبوده و حالا چاپ تصویر او روی اسکناس های ۵۰ پوندی می تواند التیامی بر آن باشد.

بانک انگلیس برای انتخاب تصویر روی این اسکناس ها نظرسنجی را با شرکت ۲۲۷۲۹۹ نفر برگزار کرد که ۹۸۹ دانشمند را معرفی کرده بودند. گزینه نهایی باید کاراکتری واقعی و فوت شده می بود که به گسترش علم در بریتانیا کمک کرده باشد. در نهایت «مارک کارنی»، رییس بانک انگلیس نام تورینگ را از میان ۱۲ نامزد نهایی انتخاب کرد.

5 آگوست 2019 26 views ادامه و دانلود