گفته میشود تمدنهای ماقبل طوفان ، مثل آتلانتیس، تیول ، و هایپربورین تکنولوژیهای بسیار پیشرفته ایی داشتند، درحالی که با جهان فعلی و آنچه درحال وقوع است نیز، ارتباطات مستقیمی دارند.

برای درک بهتر ارتباط میان تمدنهای پیش از طوفان ، مثل آتلانتیس یا تیول، و تاریخ مدرن، لازم است تا درمورد کسانی که این تمدنها را بنانهاده اند تحقیق و بررسی داشته باشیم.
گفته شده ، درزمان قبل از طوفان نوح ،میان گونه های مشابه هم «دورگه-موجودات ترکیبی وجود داشتند
محصول تولید مثل این موحودات سقوط کرده با زنان زمینی ، نفیلیم نامیده شده است. بسیاری از این داستانها ازقرنها پیش از انجیلهای کنون حذف شده بود، ولی اخیراٌ دوباره کشف ! شده است. برای مثال از لابلای نوشته های کتاب اینوخ.

یکی از نیروهایی که احتمالاٌ بواسطۀ گروههایی از این تمدنهای ماقبل طوفان استفاده میشده، انرژی اسرارآمیز زندگی است که نازیهای آلمانی دوباره آنرا کشف نموده و آنرا نیروی وریل نامیدند.
نیروی وریل، انرژی است که توسط نیکولا تسلا مورد مطالعه قرار گرفت، و این انرژی امروزه با اصول مکانیک کوانتوم ، و انرژی اسکالر مطابقت دارد.

تکنولوژی اسکالر براین مبنا قرار دارد که : بعد چهارمی وجود دارد ، جایی که انرژی بسیار قدرتمندی درآن وجود دارد ومیتواند موجب انهدام و نابودی ، و یا آفرینش ودرمان در سطح ستاره ایی و سیاره ایی گردد، و میتواند به سمت واقعیت سه بعدی ما وارد شده و موجب تغییر واقعیت شود. «محصولاتی برگرفته از علم فیزیک کوانتوم و متشکل از ترکیب ۷۶ کریستال ، مواد معدنی و کانی های موجود در طبیعت و توسط فناوری نانو ساخته شده است که در قالب گردنبند ، دستبند ، قلم نانو ، و کارت یون منفی می باشند که انرژی پاک و یون های منفی را از محیط جذب نموده و با القا آن به گلبولهای قرمز خون سبب کاهش چسبندگی بین گلبول ها و افزایش گردش خون و شکل گیری منظم میدان انرژی بدن می گردد و تاثیرات بسیار اعجاب انگیزی در بازیابی و احیا مجدد میدان مغناطیسی سلول های بدن دارد »

درک و فهم نازیها از نیروی وریل برمبنای ایده ایی است که تمدنی از «انسان-خدایگان» از ستارگان، سوار بر سفینه هایی که بوسیلۀ این انرژی درحرکت بودند، بر جزیره ائی افسانه ائی از تیول، جائی که آنها تمدن هایپربورین را بوجود آوردند پیاده شدند.

افلاطون باور داشت که درافسانۀ مصری آتلانتیس و هرودوس از قاره ایی افسانه ایی صحبت شده است که در منطقۀ شمال بنام هایپربورین قرار داشته است.

وقتی از عواقب یک عصر یخبندان، هایپربورین به نابودی کشیده شد، بقایای این تمدن انسان-خدایگان، به جنوب مهاجرت نمودند.
گفته میشود این مهاجران همانهایی بودند که امپراطوری آتلانتیس را در قارۀ اتلانتیس بنا نهادند
جوامع اسراری پنهان که هیتلر را برسرقدرت نهادند، درآغازسال ۱۹۳۰ به قطب جنوب علاقۀ شدید نشان دادند. جوامع وریل و تیول با پشتکار زیاد درمورد تبت باستان تحقیق میکردند. آنها روش خاصی از باستان شناسی را پیش میبردند.
جوامع سری که نازی ها را تحت تاثیرات ایدئولوژیک خود قرار داده بودند، با استناد به شباهت های فرهنگی، زبانی،و ژنتیکی این افسانه ها با افسانه های شمالی «Nordic» با «خدایان» مو بور،و چشم آبی ، به این نتیجه رسیده بودند که زمین درطی اعصار، به دفعات دچار سیل های جهانی ، شبیه طوفان نوح شده است ، وبخش عظیمی از دل زمین ، تهی بوده و از هزاران سال پیش شاخه های ناشناخته ایی از انسان نماها را درخود مسکن داده است

لینک کوتاه مطلب
16 آگوست 2019 40 views بدون نظر

نظرات